gototopgototop

همایش ها و نششست ها

معرفی تازه های نشر

 

اوقات شرعی



نقشه هواشناسی فارس

نقشه گردشگری فارس

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterکل بازدیدها742966
 10 مهمان حاضر

اهدای عضو اهدای زندگی

دل نوشته هایی از فرهنگ، آداب، رسوم و باورهای مردم شیراز PDF چاپ نامه الکترونیک
بازتاب / روزنامه عصر مردم

عصر مردم - 7 آبان 88 - صفحه 7

دل نوشته هایی از فرهنگ، آداب، رسوم و باورهای مردم شیراز

جمال زیانی
انتشارات آوند اندیشه با همکاری بنیاد فارس شناسی
معرفی از: امین فقیری
دکتر جمشید صداقت کیش در پیش گفتار کتاب می نویسد: «فرهنگ مردم شامل آداب، رسوم، باورها، ادبیات شفاهی و... است. چنین فرهنگی همیشه پویاست اما پویائی آن کند و بطئی است...»
«نکته مهم آن است که در هر دوره، فرهنگ مردم ثبت شود تا در آینده، تاریخ اجتماعی ایران پربارتر جلوه کند و بهتر بتوان مردم ادوار مختلف را شناخت. فرهنگ مردم ایران و به عبارت دیگر تاریخ اجتماعی ایران تا حدود 40 سال پیش در ایران نوشته نشده بود. تنها جایی که کمی بحث از آن شده در سفرنامه های خارجیانی است که به ایران سفر کرده اند».
پس هر چه جد و جهد و کوشش در زمینه فرهنگ مردم
می بینیم بعد از این چهل سال است که افرادی همچون جمال زیانی برای وطن خود کمر خدمت بسته اند و تمام عشق و علاقه خود را در این کار خلاصه کرده اند. در این مورد ما با نامهای بزرگی همچون علی اکبر دهخدا، امیرقلی امینی و صبحی مهتدی برخورد می کنیم که سابقه کارشان از چهل سال پیش فراتر رفته است.
اما هر کدام از این بزرگان رشته بخصوصی از فرهنگ مردم را پی گرفته و در آن نام آور شده اند. شادروان دهخدا در امثال و حکم، امیرقلی امینی در ترانه های محلی و صبحی مهتدی در قصه های عامیانه.

پس از اینها احمد شاملو را داریم که به طریقه ای علمی به این کار دست یازید و حاصل کار او تاکنون 11 مجله از یادداشت هایش بوده است و ادامه آن شاید به 50 یا 60 جلد برسد. در شیراز خودمان افرادی چون ابوالقاسم فقیری، صادق همایونی خدیش و محمود سپاسدار مجدانه به این کار میهنی مشغولند. یگانه مسئله ای که آنها را در این راه برمی انگیزد عشق به وطن و آب و خاک است. در این میان نمی توان از ذکر نام افرادی چون علینقی بهروزی، محمدجواد بهروزی، جمال زیانی و جمشید صداقت کیش بی تفاوت گذشت.
این کتاب از چند قسمت با نامهای مراسم حاملگی و زایمان، مراسم رمضان، مراسم نوروز، آداب و رسوم دیگر، باورها، دردها و درمان ها، پیشه ها و هنرها، تکیه ها، باغ ها، دروازه ها و محله ها
در کنار هم بهره می برد. کوشش جمال زیانی در این راه قابل ستایش است. امید که با خستگی ناپذیری این وظیفه ملی میهنی را تا واپسین دم عمر ادامه دهند. به چند مطلب از کتاب که برای جوانان و نوجوانان جالب است توجه کنید هر چند که خاطراتی را برای افراد پا به سن گذاشته نیز زنده می کند.
*باغهای شیراز
جهانگردان شیراز را شهر باغهای زیبا نامیده اند. باغ های به جا مانده از دستبرد جفاکاران روزگار در شیراز به سه نوع تقسیم می شدند:
1 -باغهای رسمی که طراحی باغ های ایرانی دارد. این باغها از چند خیابان متقاطع با جویهای آب در دو طرف خیابان و دو ردیف درختان سرو و کاج شکل گرفته است. در محوطه های باز آن
آب نمائی بزرگ و زیبا با فواره های سنگی دیده می شود. ساختمانی به شکل کلاه فرنگی یا عمارت دو طبقه ای با گچبری های زیبا و شیشه های رنگی خودنمائی می کند و تصویر ساختمان در
آب نمای محوطه بر زیبایی آن می افزاید. این باغ ها در این زمان عبارتند از:
باغ ارم (باغ گیاه شناسی دانشگاه)، باغ عفیف آباد (موزه نظامی)، باغ یا نارنجستان قوام (مرکز تحقیقات دانشگاه)، باغ سالاری (مرکز فنی و حرفه ای)، باغ خلیلی (بیمارستان خلیلی)، باغ نظر (موزه پارس)، باغ ستایش (پارک خلدبرین) و باغ جهان نما.
2 -باغ هائی که طرح خیابان کشی و جوی آب و بنگاه وسط باغ را داشت ولی ساختمان قابل ملاحظه ای در آنها نبود، مانند: باغ رشک
بهشت، باغ ابوالفتح خانی، باغ ملی، باغ نوابی، باغ گلخان، باغ سرهنگی.
3 -باغ های میوه ای مانند: باغ کلانتری، باغ کفشگر و تمامی باغ های قصردشت.
*اسامی دروازه ها و محلات شیراز
در زمان زندگی ما دیگر شیراز نه برج و بارو داشت و نه دروازه هایش
در داشتند، اما جایگاه دروازه ها و نام هایشان وجود داشت. شیراز شش دروازه داشت به نامهای دروازه باغشاه، دروازه اصفهان، دروازه سعدی، دروازه قصابخانه، دروازه شاه داعی و دروازه کازرون.
در گذشته های دور دروازه ها در و دربان داشتند و درها را در شب می بستند. در قسمت هایی از حصار شهر گذرگاه هایی وجود داشت که در زمان صلح و هنگام شب محل ورود به شهر بود. این راههای فرعی را «کل» می نامیدند.
کل مشیر (چهارراه مشیر)، کل تیموری (خیابان فرخیان)،
کل شیخ ابوذرعا (انتهای خیابان لطفعلی خان زند)، کل شاهزاده قاسم (میدان شاهزاده قاسم)
اما محلات شیراز با همان خصوصیات گذشته پابرجا بودند و هنگام عزاداری عاشورا خود را بیشتر نشان می دادند:
محله میدان شاه (چهارراه مشیر و تکیه نواب)، محله جهودان (بعد از میدان شاه تا سه راه طالقانی)، محله در شازده (شاهزاده)، محله دروازه سعدی و بازارچه فیل، محله اسحق بیگ (گود عربان)، محله بالا کفدیا بالا کفت (حدود در آستانه و دروازه قصابخانه)، محله قوام و درشیخ، محله لب آب (شرق آستانه تا دروازه شاهداعی الله)، محله سردزک (حدود شاهچراغ)، محله بیات و محله ارمنی ها (حدود دروازه کازرون) *لوطی ها (نوازندگان دوره گرد) پایگاه لوطی ها عموماً در محله کلیمی ها بود. آنها منتظر بودند که کسی به آنها خبر دهد که در فلان محله و فلان کوچه کودکی به دنیا آمده است تا به طرف آن خانه حرکت کنند. این نوازندگان به دسته های دو، سه یا بیشتر تقسیم می شدند؛ یک نفر ضرب گیر یا تنبک زن یک نفر نوازنده با کمانچه یا ویلن یا سنتور و یک نفر هم خواننده ترانه بود. بعضی وقت ها خواننده خودش تنبک یا دف هم می نواخت.
یکی از دسته هایی که زیاد مورد علاقه بچه ها بود «جی جی بی جی» (خیمه شب بازی) نام داشت. اولین دسته که به خانه زائو می رسید روی تنبک می نواخت و می گفت: مبارک باشد. اگر زائو دختر به دنیا آورده بود از داخل خانه می گفتند دختر است و در خانه را باز نمی کردند، ولی اگر نوزاد پسر بود وارد می شدند و بچه های محل هم همراه آنها داخل می شدند و در حیاط خانه می نشستند. لوطی ها  شروع به خواندن ترانه و نواختن آهنگ می کردند و بچه ها دستک (کف) می زدند و ترانه ها را همراه خواننده می خواندند.
دسته لوطی باشی که جی جی بی جی داشت یک سر و گردن از بقیه سرتر بود. هر جا می رفت بچه های محل هم همراهش می رفتند. وقتی وارد خانه ای می شدند ابتدا پشت یکی از درهای اتاق پرده ای می آویختند و عروسک گردان به پشت پرده
می نشست. وسیله ای را در دهان می گذاشت که با دمیدن در آن به جای عروسک ها صحبت می کرد. عروسک ها در جعبه ای قرار داشتند که یکی یکی به ترتیب نمایشنامه آنها را بیرون می آورد. دستش را در آنها قرار می داد و بالای پرده به اجرای نمایش می پرداخت. تنبک زنی هم در کنار پرده می نشست که بابای عروسک ها بود و در حرف ها و نمایشنامه ها وارد می شد و جواب آنها را می داد. لوطی باشی هم با سنتور خود صحنه ها را گرم می کرد. انعام و دستمزد دسته لوطی باشی به همت صاحب خانه بستگی داشت.
* * *
جمال زیانی با این کتابش ما را دوباره به عالم کودکی باز می گرداند.
همان صفا و صمیمیت. انگاری که آدم تمام مردم شهر را می شناسد. همه به هم سلام می کردند. کوچه ها بوی صمیمی کاهگل می داد. از پنجره ها عطر تاس کباب آلو، بادمجان و بوی خورشت سبزی در مشام می پیچید. بله کتاب دل نوشته ها همان عطر بهار نارنج و همان جار زدن طواف ها در زیر بازارچه برای فروش میوه را در ذهن تداعی می کند. سینما با بلیت 6 ریالی، آش کارده زیر قرآن، حوض ماهی، گهواره دیو، چاه قلعه بندر و باغ دلگشا تمام مراسم های عقد و ازدواج و زایمان را به یاد انسان می آورد.
دست مریزاد. امیدواریم در کتابهای دیگر دست پرتر جمال زیانی را مشاهده کنیم.